ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

شادی خونه ما

اتفاقات اولی

هفته قبل که با بابامحسن رفته بودی حمام بابایی موهات رو یه کم کوتاه کرد.  با اینکه خیلی کوتاه نکرده اما خیلی خیلی نازتر شدی. انگار حلقه های موت بیشتر شده و بیشتر موهات فر می خوره. از وقتی موهات رو کوتاه کردیم شیطون تر شدی، نه فقط من بگم ها نظر بابایی هم هست. این روزها برای راه رفتن آماده میشی و همش بلند میشی و می ایستی. و در حالی که دستت به مبل یا گاز و یا ... است سعی می کنی راه بری. چند شب پیش تو چند لحظه به خودمون اومدیم و دیدیم که از مبلت رفتی بالا و در حالی که خودت هم ترسیدی دیوار رو محکم گرفتی. دیروز هم از جارو برقی رفتی بالا و روش نشستی.   اولین تاب بازی         ...
31 خرداد 1392

یه قرار دیگه تو بهشت مادران

یه بار دیگه با دوستای نی نی نازمون تو بهشت مادران قرار گذاشتیم و این دفعه سه تا دوست جدید هم اومده بودند که ما برای اولین بار باهاشون از نزدیک آشنا می شدیم. برسام و مامان الناز محمدرضا و مامان ثنا برسام و مامان نازیلا دوستای دیگرمون هم؛ پارمین، رونیا، یاسی مهرسا، راستین و رادوین بودند. روز خوبی بود و خوش گذشت، باران جون مامان راستین هم زحمت کشید و برامون آش خرید. موقع برگشت هم بابای راستین زحمت کشید و ما رو تا خونمون رسوند، تقریبا همسایه هستیم. مامان و بابای راستین بعد از اصرار های زیاد من و بابا محسن اومدند خونمون و یه کم نشستند و دوتا بابا ها هم باهم آشنا شدند و با هم اختلاط کردند. اینم از خاطره یه روز خوب. ...
31 خرداد 1392

نه ماهگی ارغوان نازم

ارغوان من، نه ماهه شدنت مبارک. مامانی رو ببخش که دقیقا تو روز نه ماهه شدنت مطلبی برات ننوشتم. هم سرم خیلی شلوغ بود و صد البته که تنبلی کردم. اما الان به جبران اومدم و می خوام یه عالمه برات بنویسم از همه چیزهایی که باید می نوشتم و تا حالا ننوشتم. اول در مورد نه ماهه شدنت: پایان این ماه مصادف بود با یه عالمه کارای جدید و البته هزار برابر شیرین تر شدن شما شما چهار دست و پا رفتن رو تجربه کردی. انقدر سریع میری که یهو آدم بر میگرده  می بینه پشت سرشی و یهو نیستی. یه روز داشتم خونه مامان جون مسواک می کردم که یه دفعه کنارم یه صدایی شنیدم چون در حیاط باز بود فکر کردم گربه اومده تو خونه. البته اشتباه هم نکردم شما از هال خو...
31 خرداد 1392

روز پدر

محسن عزیزم اولین سال پدر بودنت مبارک. ممنونم که فراتر از وظایف پدر بودنت عمل میکنی و کلی تو کارای مربوط به ارغوان و البته خونه بهم کمک می کنی تا من فشار زیادی رو رو شونه هام احساس نکنم و همیشه یه وقتی برای خودم داشته باشم. ممنونم که انقدر نگران حال و آینده ارغوانی و همیه تلاشت رو برای زندگی بهتر دخترمون می کنی. ممنوم که از یه سری از خواسته هات  مثل ادامه تحصیلت، به خاطر ما گذشتی، قول میدم الان که ارغوان بزرگتر شده کمکت کنم تا به اون اهدافت برسی چون می دونم چقدر دوست داری ادامه تحصیل بدی. قول میدم توقف یه سری از اهدافت موقتی باشه. پدر بودن خیلی بهت میاد و تو از پس این مسئولیت هم خیلی خوب براومدی. می دونم که خیلی نگران این م...
12 خرداد 1392

ارغوان و پرستش خاله الی

 ارغوان نازم دوباره پرستش رو دیدیم. کلی برای خودش خانم شده عزیز دل من. عزیزم که فقط می تونست بشینه در عرض چند روز هم چهار دست و پا رفتن رو یاد گرفت و هم در حال دندون دراوردنه و البته دندون پایینیش جوونه زده. پرستش خانم خیلی بد و کم غذاست و سر این مساله کلی مامانش رو اذیت کرده. خیلی هم ماشالله به جونش شیطونه و اصلا آروم و قرار نداره و من تو عکسایی که ازش گرفتم اصلا موفق به ثبت ایشون در حالت فوکوس نشدم. پرستش خانم علاقه زیادی به کارتون دارن و خیلی با جدیت کارتون تماشا می کنند. شیطون خاله قفل گوشی مامانش رو هم باز میکنه  خیلی قشنگ عکساش رو ورق می زنه که این نشون از هوش سرشارشه. ماشالله ماشالله ارغوان قشنگ...
3 خرداد 1392

نی نی پارتی مهرادجان

دوشنبه مهمون خونه ی ساناز جون و گل پسرش آقا مهراد بودیم. واقعا خیلی خوش گذشت و زحمتهای بیشمار ساناز جون و از همه مهمتر روی گشاده اش باعث شد یه روز خاطر انگیز دیگه با دوستای شهریوریمون تو دفتر زندگیمون ثبت بشه. دوستای این مهمونی از همیشه بیشتر بودند و صاحبخونه سعی کرده بود همه رو دعوت کنه تا بعدا کدورتی پیش نیاد. واقعا دست گلش درد نکنه. مهمونای دیروز عبارتند از: پارمین نی نی خاله افسانه    شادیسا نی نی خاله سانی یاسمینا نی نی خاله مرمر      مهرسا نی نی خاله نگین کیان نی نی خاله الناز            دینا سادات نی نی خاله هدی راستین نی نی خا...
3 خرداد 1392
1